حق

یادداشت های کم بیش روزانه یک دانش آموز
فالحق ما رضیتموه، والباطل مآ اسخطتموه
--------------------------------------------
حق آن است که آن را شما پسندیده،
و باطل آنچه شما از آن خشمگین باشید...


...........
آدرس قبلی : paramsy.blogfa.com
آخرین مطالب
پیوندها
جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۰۶ ق.ظ

اردیبهشت۲۹

تقویم سیستمم ۲۹ام اردیبهشت را نشان میدهد. روزی که ماه ها منتظرش بودیم. بیاید . خلاص شویم. دقیقا مثل شبی که تاریخ کنکور  به جای دیدن در اطلاعیه ها، در تاریخ گوشی ام دیدم. 
پنجاه و دومین دروغ را هم پاسخ میدم. تلگرام را چک میکنم بچه ها نوشته اند: جواب این رو هم بده تا بفرستیم. کلیپ توهین کرباسچی به مدافعان حرم  رو نداری؟ راسته که فریدون فرار کرده؟نظر آقای رییسی راجع به کنسرت چیه؟ میشه دلیل رای دانت به رییسی رو بگی؟ چرا میگن قاتل؟ فردا کارت ملی هم ببریم؟تتلو خودش پخش کرده عکس رو یا رییسی؟ جریان عزیزیان چیه؟
 
و همینطور که از clod تلگرامم تشکر میکنم  و همه آرشیو پاسخ های تحقیقی ام را سرچ میکنم و به بچه ها میفرستم ، به این دریدگی و بی حیایی و وحشیانه بودن  دروغ ها و تخریب ها فکر میکنم.. این حجم از تخریب بی سابقه است. شگفت آور است. باور ناکردنیست 
 
 
انگار کن که جنگ است. صحنه شلوغیست .. یکی امداد گر را صدا میزند یکی منور می خواهد . یکی داد میزند  خمپاره!... بخوابید روی زمین ، یکی بی رمق افتاده  یک گوشه و چهار انگشتش از فرط تایپ کردن بی حس شده است و چشم هایش از بی خوابی قرمز و پف کرده...
 
 
و من همچنان از خودم می پرسم پنجاه و چند دروغ و تهمت و تخریب،ناشی از کدام تفکر میشود.. که ناگهان خبر سیلی خوردن دانشجوی حامی رییسی در ستاد روحانی و بیرون انداختنش را میخوانم..
 
این عادلانه نیست
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۰۶
حق ...
شنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۲۴ ب.ظ

دلم آغاز می خواهد

نباید زیادی سرت را شلوغ کنی. اگر بخواهی ار همه چیز سر در بیاوری، زود سر در گم می شوی. اما خب.. چه چاره ای . وقتی وقت کم است. فرصت ها محدودند. فرصت ها از دست می روند.

 

الهی حب لی کمال الانقطاع الیک

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۲۴
حق ...
يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۲۴ ق.ظ

معممماااو:-)

معما🤔
 
❌چطور میشه  یک فیل رو با سه حرکت گذاشت تو یخچال؟
 
سبد کالا بهش میدیم.. کوچیکش میکنیم.. میذاریمش تو یخچال
 
 
❌تو  ایرباس جدیده  بیست و سه تا آجره. یکی از آجرا میوفته پایین . چند تا آجر میمونه؟
 
سوال غلطه. آخه اینو  که روزی سه بار با دستمال مرطوب و پنبه الکلی نازش میکنن، بار آجر کجاشه آخه؟ 
 
❌شیر سلطان جنگل هست. همه حیوونای جنگل رو به جشن برجام دعوت کرده. همه رفتن مهمونی به جز؟؟
 
فیل نرفته.تو صف سبد کالا گفته آخه این چه وضعشه. اونا هم بهش گفتن شناسنامه ت باطله. الان هم تو صف ثبت احوال هست.
 
 
❌یه پیرزن میخود از یه رودخونه که پر از تمساح هست عبور کنه. چطوری؟
 
تمساح ها رفتن مهمونی شیر و اونقدر گول خوردن که سیر شدن و دیگه جا ندارن پیرزن رو بخورن.
 
❌ولی اون پیرزن میمیره؟ به چه دلیل؟
 
بهش خبر میدن اون هواپیما ایرباس اولی بود که گفتیم.. اون همون دستاورد برجام هست که میگفتن. سکته میکنه میمیره:-\
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۵ ، ۰۲:۲۴
حق ...
شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۲۴ ق.ظ

آخه چراا؟

خبر گزاری ها از اقدام به خودکشی جوانی بیست و مقداری ساله  خبر دادند.
.. وی که مرکز پخش سی دی فیلم های روستایشان بود پس از دیدن فیلم های جشنواره عمار اقدام به  خود کشی با کش تنبان کرد .  او که همراه با کش بالا و پایین می شد و یک غلط کردم خاصی در چشم هایش موج میزد گفت:چرا در فیلم های جشنواره عمار حتی یک نفر هم یک بابا پولدار کارخانه دار نیست که یک پسر یک لا قبا عاشق دختر شیطون بلای او بشود. او ادامه داد : آخه این انصافه که حتی یه رب  دوشام هم تن فتحعلی اویسی تو این فیلما نباشه؟
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۴
حق ...
دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۴۷ ب.ظ

فریدون دیوانه نبود

 

 

همه اهالی روستایمان به این  نتیجه رسیده بودند که فریدون را به دیوانه خانه ببرند. دو سه سالی بود که فکر همه را مشغول خودش کرده بود. اول از همه بچه مدرسه ای ها دیده بودند که به میدان اصلی شهر می آید و می گفتند ادای خطبه خوان ها را در می آورد و مادام میگوید :"آیا می دانید تو افق خسته اید یعنی چه؟".نسرین خانم به هفت قرآن قسم میخورد که با چشمان خودش دیده که داد میزند،دیگر مشکل کم آبی حل میشود و با خوشحالی به گوش همه میرساند. نسرین خانم میگفت بیکاری و نداشتن زن و زندگی خل و مشنگش کرده . حتی بی بی خاتون به مشدی احمد سپرده بود دست فریدون را جایی بند کند،بلکه این جوان از بی کاری درآید و اینقدر چرند نگوید،اما مشدی احمد خبر آورد که " این شازده با تکیه بر دو کلاس سوادش رفته با گرگ صحبت و گفتگو کند و گرگ هم که دیده چوب و چماقی در کار نیست، رفقایش را صدا زده و یک گوسفند سالم هم باقی نگذاشته اند. لابد هیکل یغورش را هم زنده گذاشته اند که باز برایشان گله ببرد و بچراند." بعد از این گندی که به بار آورده بود،انگار بیشتر میخواست حرص همه را در بیاورد،به هر کسی می رسید یه انگ میگذاشت. همان اول که به مشدی احمد گفته بود تو نفهم و بی سوادی،حتی به  بی بی خاتون که اینقدر خاطرش را میخواست هم گفته بود بی هویت.
اینقدر با همه جری شده بود که با یک رنگ قرمز روی تمام دیوار های شهر وعده وعید هایی نوشته بود که فلان میشود و فلان میشود. حتی درب خانه رقیه خانم نوشته بود،قرص های خارجی که به سختی برایش  گیر می آوردند ارزانتر میشود،اما ارزانتر که نشد،دیگر حتی گیر هم نیامد. رقیه خانم هم فکر میکرد می خواهند ایرانی اش را بسازند که ارزانتر می شود اما گفتند ادکلن و سرخاب های مرغوبی  در بازار آمده ولی قرص ها را دیگر نیست.این اواخر دیگر کارش به تهدید کردن رسیده بود میگفت عذاب الهی بر شما نازل می شود.
پدرش که دیگر طاقتش تمام شده بود،همه چیز را زیر سر آن رادیوی کوچکش میدید. میگفت هر چه آتش است از گور این رادیوی زپرتی در می آید .  رادیو را برداشتند و با سنگ پودر کردند. بزرگان روستا هم قبول کردند و تصیمیم گرفتند فریدون را که به دیوانه خانه بردند،بروند پی آسفالت کردن راه روستا،تا حداقل هر روز روزنامه ای به دستشان برسد و کس دیگری به سرنوشت فریدون دچار نشود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۵ ، ۱۸:۴۷
حق ...
شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۰۴ ب.ظ

وبلاگ نازنینم

چقدر ساکت و با وقار یک گوشه نشسته . چقدر متین و مودب بین همه ی شبکه های اجتماعی وحشی و پر هیاهو. چه دورانی داشتیم با هم . چقدر خوب. من با همین کامنت ها بزرگ شم . حتی با کامنت های : ..با عنوان فلان به روزم ..  

من و نگار و وبلاگهایمان. بحث های توی مدرسه  ی ادامه کامنت  و بحث های توی کامنت های ادامه مدرسه.. هه ..پارامسی ... دست نوشته های یک دانش آموز... 

اینجا .. سنگر من... تنها کاری که از دستم بر می آمد.. راه خالی کردن خودم وقتی دستم به هیچ کاری بند نبود و مجبور بودم سرم را بچپانم توی کتابهای لعنتی کنکور.. 

کتابخانه که می رفتیم به قول خودمان استراحت ربع ساعتی مان را می رفتیم کافی نت طبقه بالا... نمی توانستم حتی دو ساعت هم صبر کنم تا برسم به سیستم خودمان.. همانجا فوری رجا نیوز و جهان و الی آخر را باز میکردم و کامنت هایم را می خواندم البته نباید جواب می دادم چون مثلا من کنکوری بودم و بعد از ربع ساعت دویست تومان هزینه اینترنت را حساب می کردیم و  یکی دوساعت هم توی کتاب ها غلط می زدیم و بعد هم خسته و کوفته می رسیدیم منزل و با شصت پاکامپیوتر را روشن می کردیم و اهل منزل هم حق میدادند بعد از نه ساعت کاری کتابخانه ای یک ساعتی را بدون نگاه چپ این و آن که درس داری و پاشو وبلاگ گردیمان را می کردیم.. لعنت بر لب تاب و گوشی و تبلت .. لذت روشن کردن کامپویوتر نقره ای رنگ عزیزمان با انگشت شصت پارا از من گرفتید.. دلم برای آن مانیتور گنده ده کیلویی اش تنگ شده:(

 

یادم می آید اولین باری که یک نفر به وبلاگم حمله کرد و دو پاراگراف فحش هایی نوشته بود که معنی هیچکدامشان را نمی دانستم.. هم احساس خوبی نداشتم و هم به خودم می گفتم خدا رو شکر که مطلبم موثر بوده که منطقی ندااشته و فقط فحش داده..  حس مجروحیت در جنگ

نقطه ضعف من هنوز هم غلط های املایی ام است.. وبلاگ نویسی ام باعث شده بود روزی چند بار لغت نامه پاره و کهنه مان را ورق بزنم.

هر روز یکی بود که کامنت بگذارد عذر خواهی کند از این که من را اشتباه گرفته و فکر کرده آقا هستم و راحت گرفته و یا یکی بود که گیر سه پیچ بدهد که این متنها از یک دانش آموز بر نمی آید و ما فکر میکردیم تو دانشجویی:/:/:/:/ حالم می گرفت

مناسبتی که می شد انگار اگر من پست نگذارم چیزی از دنیا کم می شود.. موظف می کردم خودم را به نوشتن... می گفتم مگر می شود من مثل سیب زمینی این وسط فقط نگاه کنم؟

 

چقدر پاک.. چقدر ساده.. چقدر مخلص

دارم می خندم و می نویسم... من وبلاگ خوبم و نازنیم را می خواهم.. دلم می خواهد فقط چند دم و بازدم نفس بکشم... خیلی حرف هایم را حتی نتوانستم بنویسم.. هم می خندم و هم بغض دارم..

 

 

 

دلم تنگ شده  

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۰۴
حق ...
دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۵۷ ق.ظ

وبلاگنویسی:-)

بعد از مدت ها دوری از وبلاگنویسی دوست داشتی فرصتی است تا از خلوتی اینجا استفاده کنم.. برای نوشتن.. نوشتن آنچه که نمی توانم جاهای دیگری بنویسم.. یعنی احساس میکنم نوشته های بیهوده و وقت تلف کنی باشد برای دیگران.. اما برای خودم و برای نوشتن دوست داشتنی

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۵۷
حق ...
جمعه, ۸ خرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۰۴ ب.ظ

خط امام ژنتیکی نیست

                                            

 یک تکه آهن  را وقتی همه می بوسند و تبرک می جویند و احترام می کنند که متصل و منتسب به اولیاء الله باشد.وگر نه بدون بویی و بدون روحی از آنآبرو ،

تکه آهن بی ارزشی بیش نیست

 


نوه امام روح الله الموسوی الخمینی
وقتی حتی نامت را هم وامدار امام باشی، قدم  برداشتنت هم سخت می شود!!
اگر چه بعضی ها  عبارات چرب و شیرین علامه و .... را به کار می برند که این بزرگی انتساب را هم کم رنگ کنند!!!

                      

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۰۴
حق ...

دکتر حسن روحانی که حدود یک سال و نیم از انتخابش به عنوان رئیس جمهور قانونی کشور می گذرد، هنوز هم در سخنرانی هایش جو انتخاباتی را فراموش نکرده و در نقش همان کاندیدایی که باید هوای سه جناح رای جمع کن و حتی ائتلاف کن اش را داشته باشد، به ایراد سخن می پردازد.

هنوز هم لحن نقادانه ای در سخنان ایشان وجود دارد که همین نقد ها درست به مقام خودشان وارد است و باز هم همان "بعضی " های معروف را مقصر میدانند.

این رفتار که درواقع به یک سنت برای دولت تدبیر و امید تبدیل شده ، در سخنران اخیر رئیس جمهور در جمع مردم زنجان ، ملموس تر می شود. تا انجا که دکتر روحانی با مواضعی بعضا "دو پهلو" و "حساب نشده"، با توجه به اتفاقات اسید پاشی های ذنجیره ای که عده ای از این آب گل آلود دوست دارند ماهی امر به معروف و بدحجابی را بگیرند، پرداخت. ایشان به  انتقاد از آمرین به معروف پرداخت و تاکید کرد: «اساس امر به معروف و نهی از منکر ایجاد امنیت، برادری، کرامت انسانی و احترام به یکدیگر است و مبادا که منکر تنها به یک مسأله خلاصه شود و دروغ، تهمت، رشوه‌خواری و بورسیه‌های تقلبی منکر پنداشته نشوند و از صبح تا شب فقط یک مسأله و آن هم بدحجابی به عنوان منکر مطلق تلقی گرددکاش در اینجا جناب روحانی از تهمت ها ی بورسیه های تقلبی که تیتر یک روزنامه های دولت بود را هم اشاره ای می کردند.

اما درادامه می گویند:«منکری بالا‌تر از بیکاری و فقر وجود ندارد، اگر به دنبال ترویج معروف در جامعه هستیم باید دست به دست هم دهیم و با فقر مبارزه کرده و برای جوانان اندیشمند و متخصص کشورمان شغل و کار مناسب فراهم کنیم.». مسائلی که جزئی از وظیفه ی دولتی است که خودشان ریاست ان را بر عهده دارند ولی انگار هنوز رنگ و بوی شعار ها و تبلیغات انتخاباتی در آن وجود دارد و ایشان تعهداتشان را به عنوان یک پیشنهاد بیان می کنند.!!

اما بر خلاف اکثر قول های انتخاباتی دکتر روحانی که کمتر از یک سال دوام آوردند!!، ایشان برای به دست اوردن دل عده ای که اخیرا اظهار نا امیدی از دولت کرده بودند هم گریزی به عفو و برگشت سران فتنه 88 به جامعه کردند. رئیس جمهور در این مورد از بخشش و بزرگواری حضرت سیدالشهدا به  توبه حر اشاره کردند و افزودند: «اگر اشکال و گناهی بوده به تفرقه دامن نزنیم و از آن بگذریم، چرا که ما تابع‌‌ همان حسینی هستیم که توبه حر را هم قبول کرد. من در جامعه کسی را نمی‌شناسم که گناهی بالا‌تر از گناه حر و عظیم‌الشأنی را در تاریخ بعد از پیامبر (ص) و امام علی (ع) جز ابا عبدالله الحسین (ع) نمی‌شناسم که در برابر سری که حر در برابرش خم کرد، گذشت کرده و او را در آغوش کشید"

اما مثل اینکه باز هم باید یاد آور شویم که حر اگر بخشیده شد ، حرمت حضرت اباعبدالله و اهل بیت را نگه داشت،و علنا در برابر امام سر فرو آورد و توبه کرد ، و با رشادت ونثار جانش توبه ی خود را عملی کرد اما با کسانی که  رقاصان و حرمت شکنان روز عاشورای 88 را "مردان خدا جو" نامید و هنوز هم با وجود علم به اشتباه خود، حاضر به توبه نشده اند نیز باید قیاسی چون حضرت حر کرد؟ اینگونه مثال زدن برای کسی که خود حقوق دان و روحانی است غیر قابل قبول است!!!

اما ایشان در سخنان عجیب تری با اشاره به گفتگوی امام حسین (ع) با عمر سعد در شب عاشورا، می گویند:" درس کربلا هم درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین می‌باشد"

 آقای روحانی  که خود یک عالم دینی و حقوقدان و سیاست مدار است باید خوب بداند که مذاکره اگرچه به معنای گفت‌وگو و سخن گفتن با یکدیگر است ولی امروزه «مذاکره» در فرهنگ سیاسی مفهوم و معنای ویژه‌ای دارد که با معنای لغوی آن متفاوت است و به نشست طرفین دعوا برای حل اختلافات فیمابین گفته می‌شود و ماهیت آن «دادن‌و ستاندن» است. با این وجود باز هم جناب روحانی اصرار دارند که از درس های عاشورا که جز مقابله و مبارزه با ظالمان و مستکبران عالم است، درس مذارکره را استخراج کنند که به گونه ای هم تطهیر شتابزدگی ها و اشتباهات و منظق  توافق نامه و مذاکرات دولتش باشد؟!!..

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۳ ، ۱۱:۲۷
حق ...
سه شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۳، ۰۳:۲۵ ب.ظ

\پیشنهاد یک کار کوچک

فیلم های اتوبوسی
هر کس مسافرت کوتاهی با اتوبوس داشته باشد، معنی فیلم اتوبوسی را می داند. فیلم هایی بدون محتوی، با بازیگرانی ثابت و پر از لودگی و در یک کلام

چرت
این فیلم ها حد اقل 40 نفر را به مدت دو ساعت به اجبار در اختیار دارند.
حالا اگر کسانی باشند که مدیریت این پخش ها را به عهده بگیرند، یک فرصت خوب را به نفع جریان فرهنگی مان استفاده کرده اند.

یک کار کوچک که نیاز به حمایت هیچ ارگانی هم ندارد، و بانیت قربه الی الله هم که باشد، تاثیر بیشتری  می گذارد.

بسم الله..

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۲۵
حق ...