حق

یادداشت های کم بیش روزانه یک دانش آموز
فالحق ما رضیتموه، والباطل مآ اسخطتموه
--------------------------------------------
حق آن است که آن را شما پسندیده،
و باطل آنچه شما از آن خشمگین باشید...


...........
آدرس قبلی : paramsy.blogfa.com
آخرین مطالب
پیوندها

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۰ ثبت شده است

*سبزی ها رابا چندش زیر و رو می کند و زیر لب غرولند.حدسش را می توان زد ، چه میگوید. بعد مقدار ی ازآن را جدا می کند و مغازه دار که خیلی ریلکس گوشه مغازه اش لم داده سبزی را میبندد و و مبلغ را با  نا قابلی همراه میکند و بعد  ابرو های  مشتری همراه با درشت تر شدن چشمهایش بالامیرود که ای بابا چه خبره و ...(بعد از گفتن چند جمله کلیشه ای دیگر ، که حتی در ضعیف ترین فیلمنامه قید می شود ) می شود نظریه پرداز اقتصاد و سیاست و ربطش می دهد به سبزی و شروع میکند به ناسزا گفتن به آقای .......

*اتاقش شلوغ شده است. از رنگ سبز و نارنجی و آبی حالش به هم می خورد،چون تداعی رنگ پوشه های کثیری است که هر روز صبح به دست یک نفر ، با رفتاری متفاوت و غالبا تقاضا های طلبکارانه مواجه می شود و آخر سر هم ، او و مراجعش هر دو با شقیقه هایی سرخ ورگ های بیرون زده در دل  و بر زبان، یادی می کند از آقای........ با ادبیاتی خاص ، که البته چه بی انصاف است کسی که نامه حمایت ِیک نفررا در دست داشته باشد ، هم زمان با به دست داشتن آن  کم لطفی در حق حامی اش کند.

*آن طرف تر در محفلی دوستانه ، هر کدام  چیز هایی نثارِ آقای ِ .......می کند که به سر آورده آن روزگار خوش خوشانشان را.

*شاید خیلی دور تر یا نزدیکتر هم اشک نشانده به چشم دو طرف ، این آقای .......

یک طرف آنهایی که گفتند پا روی دم ما نگذار، که در جواب همان جمله معروف مدرس رادر جواب شنیدند که :" شما محدوده دُمتان را مشخص کنید...."

طرف دیگر هم آنهایی که قلبهایشان را تقدیم به راه این آقای....... کردند..

اما این وسط یک چیز برای یک نفر مثل من مه آلود می ماند!!

چه شده است که موضوعی خاص ، حتی تا سبزی فروشی هم راه پیدا کرده و کم لطفی هایی را به همراه آورده؟

اآا دهه قبل هم یک موضوع کاملا سیاسی خاص که برای عوام جامعه باید بی ارزش باشد تا ثیری بر کوچکترین فعالیت روزمره مردم داشت؟؟؟؟؟؟

اینجا یک سوال مطرح می شود، . مطمئنا در این میان هستند کسانی که  میخواهند کاری به ضرر تو انجام دهند و بگویند: "پشت سرت را نگاه کن چه خبر است" و تو از انها غافل بمانی . این مسائل بیشتر برای آنهایی پیش می اید که نفطه ضعف های بزرگی ندارند، اما بعضی ها با ذره بین های مفتنشان آن ها را حتی از ضعف های اساسی هم اغراق امیز تر میکنند و این اغراق و کنایه و تمثیل است که بر ادبیات عوام خوب جا خوش میکند.

عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود

موی اندر شیر خالص زود پیدا می شود

همه ی به دام افتادن های ما در فتنه ها از جهلی  که نسبت به ولایت داریم منشا میگیرد این قصه از جهالت خوارج و خون به دل مولا کردن شروع شد و تا الآن هم هر کس به پا جای پای ولی نهادن و ره بر او سپردن ایمان نیاورد قطعا با جا ماندن از او و یا جلوتر رفتن از او به بی راهه می رود و این  نتیجه همان جهل است. کاش بعضی هامان ترمز می گرفتیم و به عقب برمیگشتیم و راه ولی را پیدا می کردیم ...اگر ترمزمان بریده نباشد.

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۰ ، ۱۷:۳۱
حق ...