حق

یادداشت های کم بیش روزانه یک دانش آموز
فالحق ما رضیتموه، والباطل مآ اسخطتموه
--------------------------------------------
حق آن است که آن را شما پسندیده،
و باطل آنچه شما از آن خشمگین باشید...


...........
آدرس قبلی : paramsy.blogfa.com
آخرین مطالب
پیوندها
شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۰۴ ب.ظ

وبلاگ نازنینم

چقدر ساکت و با وقار یک گوشه نشسته . چقدر متین و مودب بین همه ی شبکه های اجتماعی وحشی و پر هیاهو. چه دورانی داشتیم با هم . چقدر خوب. من با همین کامنت ها بزرگ شم . حتی با کامنت های : ..با عنوان فلان به روزم ..  

من و نگار و وبلاگهایمان. بحث های توی مدرسه  ی ادامه کامنت  و بحث های توی کامنت های ادامه مدرسه.. هه ..پارامسی ... دست نوشته های یک دانش آموز... 

اینجا .. سنگر من... تنها کاری که از دستم بر می آمد.. راه خالی کردن خودم وقتی دستم به هیچ کاری بند نبود و مجبور بودم سرم را بچپانم توی کتابهای لعنتی کنکور.. 

کتابخانه که می رفتیم به قول خودمان استراحت ربع ساعتی مان را می رفتیم کافی نت طبقه بالا... نمی توانستم حتی دو ساعت هم صبر کنم تا برسم به سیستم خودمان.. همانجا فوری رجا نیوز و جهان و الی آخر را باز میکردم و کامنت هایم را می خواندم البته نباید جواب می دادم چون مثلا من کنکوری بودم و بعد از ربع ساعت دویست تومان هزینه اینترنت را حساب می کردیم و  یکی دوساعت هم توی کتاب ها غلط می زدیم و بعد هم خسته و کوفته می رسیدیم منزل و با شصت پاکامپیوتر را روشن می کردیم و اهل منزل هم حق میدادند بعد از نه ساعت کاری کتابخانه ای یک ساعتی را بدون نگاه چپ این و آن که درس داری و پاشو وبلاگ گردیمان را می کردیم.. لعنت بر لب تاب و گوشی و تبلت .. لذت روشن کردن کامپویوتر نقره ای رنگ عزیزمان با انگشت شصت پارا از من گرفتید.. دلم برای آن مانیتور گنده ده کیلویی اش تنگ شده:(

 

یادم می آید اولین باری که یک نفر به وبلاگم حمله کرد و دو پاراگراف فحش هایی نوشته بود که معنی هیچکدامشان را نمی دانستم.. هم احساس خوبی نداشتم و هم به خودم می گفتم خدا رو شکر که مطلبم موثر بوده که منطقی ندااشته و فقط فحش داده..  حس مجروحیت در جنگ

نقطه ضعف من هنوز هم غلط های املایی ام است.. وبلاگ نویسی ام باعث شده بود روزی چند بار لغت نامه پاره و کهنه مان را ورق بزنم.

هر روز یکی بود که کامنت بگذارد عذر خواهی کند از این که من را اشتباه گرفته و فکر کرده آقا هستم و راحت گرفته و یا یکی بود که گیر سه پیچ بدهد که این متنها از یک دانش آموز بر نمی آید و ما فکر میکردیم تو دانشجویی:/:/:/:/ حالم می گرفت

مناسبتی که می شد انگار اگر من پست نگذارم چیزی از دنیا کم می شود.. موظف می کردم خودم را به نوشتن... می گفتم مگر می شود من مثل سیب زمینی این وسط فقط نگاه کنم؟

 

چقدر پاک.. چقدر ساده.. چقدر مخلص

دارم می خندم و می نویسم... من وبلاگ خوبم و نازنیم را می خواهم.. دلم می خواهد فقط چند دم و بازدم نفس بکشم... خیلی حرف هایم را حتی نتوانستم بنویسم.. هم می خندم و هم بغض دارم..

 

 

 

دلم تنگ شده  

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۱۱
حق ...

نظرات (۴)

ببخشید من فکر کردم آقا هستی :)
پاسخ:
شما کدومشون بودید؟
من معمولا به خانمها گیر نمیدم
لااقل توییترت رو برامون بفرست، دیگه قول میدم توی پلاس هم گیر بهتون ندم خخخخخخخخخخ
پاسخ:
فشار قبر میاره:-)
هم خنده
هم بغض...
درست گفتی...
:)
پاسخ:
:-)
:/
پاسخ:
:-\

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">